خبر روز نهم شهریور ۹۵ ناگوار بود. البته ناگواری‌اش نه مربوط به آمار دو یوزپلنگ ماده که مربوط به وضعیت کلی یوزپلنگ در ایران بود. انجمن یوزپلنگ ایرانی در نشست خبری خود، شرایط اسف‌بار یوزپلنگ در ایران را برشمرد. البته تنها انجمن یوزپلنگ نبود که این شرایط را برشمرد. هومن جوکار، مدیر پروژه بین‌المللی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی نیز در گفت و گویی با وب‌سایت رسمی سازمان حفاظت محیط زیست این شرایط را بیان کرد.

آنچه در هر دو این گفت و گوها آمده، کمابیش یکسان است. از برخی زیستگاه‌های اصلی مانند «کالمند-بهادران» در استان کرمان و «کویر» در استان سمنان گزارشی از مشاهده یوزپلنگ نداریم. در زیستگاه‌های استان یزد  (سیاهکوه، دره‌انجیر و کوه بافق)، اگرچه گزارش‌هایی از مشاهده یوزپلنگ وجود دارد اما مشاهده یوزهای ماده به شدت کاهش یافته؛ بهتر است بگوییم یوز ماده‌ای مشاهده نشده است. از «دربند راور» اطلاعات قابل اتکای چندانی نداریم. اطلاعاتمان از «نایبندان» طبس هم کمی قدیمی است اما از «توران» در سمنان و «میاندشت» خراسان شمالی اطلاعاتی نسبتا به روز داریم. در دو زیستگاه آخر زادآوری اتفاق می‌افتد اما مادر و توله نیز خصوصا در توران مشاهده شده است اما تصادفات جاده‌ای و دام اهلی حیات یوزها را به خطر انداخته است.

تنها ماجرای حاشیه‌ای، مربوط به باقی ماندن تنها دو یوز ماده در ایران است! خبری که اگرچه نگران کننده است، اندکی تعجب برانگیز هم هست.

آنچه به عنوان یک خبرنگار تخصصی در نشست خبری انجمن یوزپلنگ ایرانی از زبان مرتضی اسلامی، مدیرعامل انجمن شنیدم آن بود که در بررسی‌هایی که انجمن در زیستگاه‌ها انجام داده، از چهار یوز ماده عکسبرداری شده اما متاسفانه دو فرد از این تعداد در تصادفات جاده‌ای کشته شده‌اند و «تنها دو یوز ماده شناسایی شده» داریم. این جمله تا همین‌جا به هیچ وجه به معنای آن نیست که فقط و فقط همین دو یوزپلنگ ماده وجود دارند. در گفت و گوهای بعدی که با مدیر پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی داشتم، هومن جوکار به این نکته اشاره کرد که در یک سال گذشته حداقل سه یوز ماده در منطقه توران مشاهده شده‌اند.

شاید اطلاعات مربوط به این یوزپلنگ‌های ماده به دست اسلامی نرسیده باشد و شاید اختلاف نظرات کارشناسی در این باره وجود داشته باشد که من به درستی از آنها اطلاع ندارم. از طرف دیگر آن طور که معمولا در متون و مقاله‌های مربوط به استفاده از دوربین‌های تله‌ای برای برآورد جمعیت گوشتخواران با تراکم جمعیتی پایین گفته شده، شانس عکسبرداری از افراد ماده، بسیار کمتر از افراد نر است. به بیان ساده، ماده‌ها به دلایل مختلفی محافظه کارتر هستند و به سادگی جلوی دوربین‌های تله‌ای ظاهر نمی‌شوند و عکس‌های کمتری از آنها وجود دارد. این نکته را هم جوکار و هم اسلامی و هم بسیاری کارشناسانی که می‌شناسم تایید می‌کنند.

پس با تمام این تفاسیر، تعداد دو ماده یوز برای کل ایران احتمالا دقیق نیست و یوزهای ماده بیشتری در ایران داریم. اما این مسئله ما را حل نمی‌کند! حتی اگر بخواهیم بگوییم که اسلامی صد در صد اشتباه کرده و بگوییم نه دو یوز ماده که ۱۰ یوز ماده داریم، بازهم وضعیت یوزپلنگ در ایران بحرانی است. دست‌کم اینکه در وسعت شش میلیون هکتاری زیستگاه‌های حفاظت‌شده یوزپلنگ در ایران، شرایط به کلی تغییر کرده و باید هرچه سریعتر برنامه‌ها و استراتژی‌ها تغییر کنند.

ما تقریبا هیچ اطلاعات قابل استنادی از زیستگاه‌های میانی یوزپلنگ که خارج از شش میلیون هکتار زیستگاه‌های حفاظت شده و قطعی یوزپلنگ هستند، نداریم؛ اخیرا (از اردیبهشت ماه به این سو) پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی کار بررسی این زیستگاه‌ها را آغاز کرده است. هنوز از برخی زیستگاه‌های قطعی و احتمالی اطلاعات کاملی نداریم و این نه به خاطر کوتاهی و کم‌کاری که به خاطر هزینه‌های بالا و البته شرایط دشوار بسیاری از زیستگاه‌ها است. مثلا بخش زیادی از منطقه دربند راور، به دلیل مسایل مربوط به قاچاق و مسایل امنیتی، بررسی حیات‌وحش امکان‌پذیر نیست. یا آنکه بودجه‌های قطره‌چکانی اجازه استفاده از دوربین‌های تله‌ای در تعداد زیاد در زیستگاه‌ها را نمی‌دهد. طبیعی است که همین محدودیت‌ها کار را دشوار می‌کنند.

حالا در آستانه روز ملی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، دعوا بر سر این است که چند یوزپلنگ ماده داریم! به نظرم این یک بحث کاملا حاشیه‌ای است. سرتیتر اصلی، وضعیت بحرانی یوز و توجه جدی‌تری است که حوزه تصمیم‌گیری کلان کشور باید به آن داشته باشد.

در همین موج خبری باید تصمیم بگیریم که آیا می‌خواهیم بازنده باشیم و به مرثیه خوانی و اتهام‌زنی ادامه بدهیم یا آنکه برای پیروزی تلاش کنیم؟ این یک تصمیم‌گیری اساسی است؛ از آن دست تصمیم‌هایی که سرنوشت نه فقط یوزپلنگ که سرنوشت زیستگاه‌های مهم مرکز کشور را در آینده تعیین خواهد کرد.