در ۱۹۶۸ «گارت هاردین» بوم‌شناس امریکایی تلاش کرد تا برای خوانندگان مقاله‌اش یک مرتع مشترک را بین دو دامدار تصویر کرد. هر دامدار یک گاو دارد و اجازه دارد تا به رایگان گاوش را برای چرا به این مرتع ببرد. سهم هر دامدار ۵۰ درصد است. اما اگر یکی از دام‌دارها یک گاو دیگر هم به مرتع ببرد، دامدار دیگر مجبور است برای آنکه به سهم ۵۰ درصدی خود برسد، او نیز گاوی دیگر به مرتع ببرد و البته هر دو دامدار به نسبت زمانی که تنها یک گاو داشتند، سودی بیشتر می‌برند. به همین ترتیب برای داشتن سود بیشتر، هر یک از دامدارها به تعداد گاوهایشان اضافه خواهند کرد و (احتمالا) عدالت در این است که سهم ۵۰ درصدی‌شان نیز حفظ شود. اگرچه دو دامدار به سود بیشتر می‌رسند و بر تعداد گاو‌هایشان افزوده می‌شود اما چیزی که این میان از دست می‌رود و نابود می‌شود، مرتعی است که آنها از آن استفاده می‌کردند؛ چیزی که معمولا در محاسبات اقتصادی به آن توجه کمی می‌شود.

هاردین عنوان این مقاله را «تراژدی منابع عام» (tragedy of the commons) گذاشت. این مقاله اندکی پس از انتشارش، بحث‌های زیادی را برانگیخت؛ نه فقط در باب بوم‌شناسی و علوم طبیعی که این مقاله راه به سیاست و اقتصاد نیز برد و تراژدی منابع عام تبدیل به یکی از مفاهیم مهم در اقتصاد و سیاست شد.

وضعیت منابع آب در ایران و وقایع مربوط به آن نیز درست منطبق بر همین مفهوم است. برابر قانون، آب جزئی از انفال و دارایی‌های عمومی محسوب می‌شود و رایگان است. در واقع آنچه به عنوان آب‌بها از مشترکان آب شهری و یا بعضا کشاورزان با صنایع دریافت می‌شود، نه بهای خودِ آب که هزینه خدماتی چون انتقال و تصفیه آن است. اینکه آب در ایران کالایی رایگان محسوب می‌شود، به خودی خود اتفاق نامیمونی نیست. تمامی متون حقوق بشر و توسعه پایدار، دسترسی به آب سالم را جزئی از حقوق اولیه هر فرد می‌دانند. اما تراژدی زمانی آغاز می‌شود که آب نه صرف مصارف اولیه (نوشیدن و بهداشت) انسان که صرف توسعه اقتصادی و فعالیت تجاری می‌شود. در اینجاست که مسئله منابع آب و محدودیت آن به میان می‌آید.

ایران کشوری خشک بوده و هست. این را نه کم‌بارانی‌های اخیر که متوسط بارندگی‌های دراز مدت و میزان تبخیر در سرزمین گواهی می‌کنند. میزان متوسط بازندگی در ایران سالانه در حدود ۱۳۰ میلیمتر و میزان تبخیر بیش از ۹۰۰ میلیمتر است. به این معنا که موازنه بارندگی به تبخر ایران، چیزی نزدیک به شش برابر برای کفه تبخیر سنگین‌تر است که شرایط را دشوار می‌کند. آنطور که وزارت نیرو اعلام می‌کند، از برداشت سالانه ۹۶ میلیارد مترمکعبی آب (که احتمالا بیش از این رقم است) از رودخانه‌ها و سفره‌های آب زیرزمینی، ۹۰ درصد در بخش کشاورزی، ۶ درصد در بخش آب شرب و بهداشتی و ۴ درصد در بخش صنعت مورد استفاده قرار می‌گیرد. پس کشاورزی ایران (مانند سایر کشورها) تاثیرگذارترین بخش در حوزه منابع آب محسوب می‌شود و هرگونه تغییر در آن به معنای تغییر در بخش عمده منابع آب در دست بهره‌برداری است.

آب رایگان اولا کشاورزان (و صنایع) را از بابت هزینه‌های اقتصادیِ مهمترین و حیاتی‌ترین کالای مورد نیاز خود آسوده می‌کند. آنها تشویق به تولید بیشتر می‌شوند در حالی که نیازی به سرمایه‌گذاری و پرداخت هزینه برای آب مصرفی خود ندارند. پس احتیاجی به صرفه‌جویی وجود ندارد چون قرار نیست که استفاده مازاد از آب، در ضررهای اقتصادی کشاورزی در نظر گرفته شود. با چنین معادله‌ای، سرمایه‌گذاری برای سامانه‌های آبیاری کنترل‌شده با بازده بالا نیز اقتصادی نیست! با افزایش جمعیت زمین‌های کشاورزی نیز توسعه پیدا کرده‌اند و نیاز به آب برای زمین‌های کشاورزی نیز با همان نسبت رشد داشته است. حال آنکه در حال حاضر در ایران، بازدهی زمین‌های کشاورزی به صورت متوسط ۳۵ درصد است. به این معنا که تنها ۳۵ درصد آبی که در زمین‌های کشاورزی مورد استفاده قرار می‌گیرد، تبدیل به محصول می‌شود و مابقی هدر می‌رود. این عدد برای اروپا و امریکا بیش از ۶۵ درصد است. کشاورزانی که زمین‌های خود را توسعه داده‌اند، متقاضیان اصلی بهره‌برداری بیشتر آب از منابع هستند و چون موانع اقتصادی همچون قیمت آب نیز بر سر راهشان وجود ندارد، بر این تقاضای خود پافشاری می‌کنند. گاهی از طریق نامه‌های درخواست به نمایندگان محل سکونت خود در مجلس و گاهی نیز با تجمعات اعتراض‌آمیز این درخواست خود را اعلام می‌کنند. اما چندان نباید از آنها خرده گرفت. آنچه تصمیم‌گیران کلان بخش آب در نظر داشته‌اند، رایگان بودن آب بوده و کشاورزان نیز تابع همین شرایط هستند؛ البته منافع حداکثری نیز برای آنها تامین شده است.

اما کشاورزان تنها کسانی نیستند که از بهره‌برداری از منابع آب سود می‌برند. در این میان گروهی دیگر قرار دارند که بهره‌برداری از منابع آب برای آنها سود فراوانی دارد. این گروه، شرکت‌های مهندسی و مشاوران بخش آب هستند. این شرکت‌ها به عنوان پیمانکاران وزارت نیرو جانمایی و توجیه‌های اقتصادی طرح‌های بهره‌برداری از منابع آب را تهیه می‌کنند. سودآورترین طرح‌های بهره‌برداری از آب، ساخت سازه‌های عظیم و تونل‌های انتقال آب است که از سه دهه قبل در ایران رونق فراوان گرفته. تاکنون بیش از ۶۰۰ سد کوچک و بزرگ در ایران ساخته شده که بیش از ۵۰۰ مورد آن در ۲۵ سال اخیر بوده است. ساخت سازه‌های عظیم بتنی سود اقتصادی فراوانی برای این شرکت‌ها دارد و به همین دلیل است که این شرکت‌ها همواره گزینه سدسازی را به عنوان تنها راه مدیریت منابع آب عنوان می‌کنند. فراموش نکنید که ایران یکی از کشورهای با میزان تبخیر بالاست و نگه‌داری از آب در سطح به افزایش تبخیر آن کمک می‌کند. حال آنکه همواره درمدیریت آب برای مناطق خشک با تبخیر بالا، ساخت سازه‌های بزرگ و مدیریت آب روی سطح زمین توصیه نمی‌شود بلکه آبخوان‌داری ومدیریت آب زیر سطح زمین، مفیدترین راه معرفی می‌شود. به همین دلیل ایرانیان باستان گزینه‌ای همچون قنات‌ها را در اختیار داشته‌اند و به این طریق منابع آب خود را مدیریت می‌کرده‌اند.

سود شرکت‌های سد ساز در این است که کشاورزان تقاضای بیشتری برای بهره‌برداری آب داشته باشند و آنها نیز از این طریق توجیهات خود را برای سدسازی تقویت می‌کنند. این توجیهات معمولاً به صورت محرمانه در اختیار تصمیم‌گیران قرار می‌گیرند و تا زمان ساخت سد کسی از مردم عادی از گزارش‌های توجیهی ساخت این سازه‌های عظیم مطلع نیست. معمولا قدرت اقتصادی و نفوذ این شرکت‌ها نیز در تصویب چنین طرح‌هایی موثر است و این چنین است که حتی با وجود اعتراف «چیت‌چیان» وزیر نیرو (در سال ۱۳۹۲) مبنی بر اشباع ظرفیت سدسازی در ایران، بازهم سدهایی جدید (همچون سد شفارود در گیلان و سد داریان در کرمانشاه) مصوبه دریافت می‌کنند و تامین اعتبار می‌شوند.

این داستان غم‌بار منابع آب در ایران است. داستانی که نه توسط بوم‌شناسان بلکه توسط مهندسان عمران و شرکت‌های قدرتمند سدساز رقم می‌خورد. تراژدی منابع آب در ایران با رایگان بودن این منبع ارزشمند کلید می خورد و با گمراه‌کردن کشاورزان و سودآوری اقتصادی برای سدسازان به اوج می‌رسد. ظاهرا پایانی هم بر این داستان نیست. چرا که با بالاگرفتن اعتراضات مردمی علیه سدسازی، این بار سدسازان به فکر اجرای طرح‌های انتقال آب افتاده‌اند. انتقال آب از دریای خزر و رودخانه ارس به دریاچه ارومیه، انتقال آب از سرشاخه زاینده رود، انتقال آب از دریای عمان به کرمان و… همه و همه توجیهاتی دارند که محرمانه است!

چه کشاورزان به سود اقتصادی مقطعی برسند یا نه، پایان این داستان غمبار چیزی جز فرسایش خاک، کاهش شدید تولید محصولات کشاورزی، فرونشست زمین و… نیست؛ مصایبی که امروز کم کم خود را نشان می‌دهند. آنچه بر سر آب در ایران می‌آید دقیقا همان چیزی است که بر سر مرتع هاردین در مقاله تراژدی منابع آب می‌آید. منبع نابود می‌شود!

منتشر شده در شماره نخست دوهفته‌نامه روبرو – ۱۵ دی ۱۳۹۴