وقتی خبرنگار باشید، هیچ‌وقت نمی‌توانید گذشته حرفه‌ای‌تان را انکار کنید. خودمانی بگویم، سوتی‌های این حرفه ماندگارند! یعنی یا جایی چاپ شده‌اند، یا اینکه در موتورهای جستجوی اینترنتی قابل دسترسی هستند. کمابیش همه ما از این سوتی‌های ماندگار داشته‌ایم و گاهی که به دنبال مطلبی از سال‌های قبل می‌گردیم به آنها بر می‌خوریم. حالا اگر دست برقضا خبرنگار یک حوزه پیچیده علمی مانند محیط زیست باشید، رنگ و بوی سوتی‌ها هم فرق می‌کند؛ حتی ممکن است خیلی‌ها از آن باخبر هم نشوند اما وقتی متخصصان مچ‌تان را بگیرند، دیگر جایی برای توجیه نمی‌ماند و بیشترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که درباره موضوع زیاد صحبت نکنید!

ماجرا به سال ۸۹ برمی‌گردد؛ دقیق‌ترش دی‌ ۸۹٫ آن‌زمان در پایگاه خبری «سبزپرس» که یک پایگاه خبری تخصصی در حوزه محیط زیست بود، مشغول به کار بودم. یک روز آقای ناشناسی با دفتر تماس گرفت. گوشی را برداشتم. صدایی از پشت خط گفت: «آقای میرزاده سلام، خودتان هستید؟» جواب دادم «بله بفرمایید؟» صدا متعلق به مردی جوان بود: «شما زنده‌اید؟!» سؤالش میخ‌کوبم کرد. قلبم شروع کرد به تند تند‌زدن: «بله آقا؟!!! منظورتون چیه؟» صدا در کمال خونسردی جواب داد: «هیچی می‌خواستم مطمئن بشم!» به یکباره تمامی زندگی‌ام را مرور کردم. یعنی قرار بوده کشته شوم؟ سریع در ذهنم تمام خبرهای جنجالی یک ماه اخیر را که منتشر کرده بودم، بررسی کردم. وای خدای من… تهدید و ارعاب روزنامه‌نگاران به حوزه ما هم رسید! گروه‌های فشار… جنایات سازمان‌یافته… سازمان‌های مافیایی… بعد از چند لحظه سکوت بی‌اختیار لحنی جدی با ته‌لهجه آلن‌دلون (یا شاید هم همفری بوگارت) به خودم گرفتم که «مگه قرار بود زنده نباشم؟» و بازهم در کمال خونسردی گفت: «راستش رو بخواید نه!» «نه؟!!!» این دیگه نمی‌تونه شوخی باشه… مافیای مواد مخدر؟ مافیای قاچاق انسان؟ نه اینها هیچ ربطی به من نداشتند. فهمیدم… مافیای بین‌المللی قاچاق حیوانات وحشی… برای سرم جایزه گذاشته‌اند! باید فکرش را می‌کردم… بالاخره من هم قربانی شدم!!… یعنی ماجرا را رسانه‌ای کنم؟!… وقتی کشته شدم بچه‌ها چه تیتری می‌زنند؟ کدام عکسم را برای خبر می‌گذارند؟! خوب است تا دیر نشده یک عکس خوب از خودم بگیرم و چند پست روشنفکرانه در فیس‌بوک و وبلاگم بگذارم… اصلا قرار است چطور کشته بشوم؟… نکند آن پاکتی که صبح برایم فرستاده‌اند آلوده به سیاه‌زخم بوده باشد؟!…

در همین فکرها بودم که ناگهان به خودم آمدم و دیدم که صدا دارد حرف می‌زند: «… اگر غلظت منوکسیدکربن در هوا از ۲۰ ppm بیشتر باشه، همه می‌میرن…» گفتم: «ببخشید چی فرمودید؟» که صدا یکبار دیگر شمرده‌شمرده توضیح داد: «شما توی خبرتون نوشتید که غلظت منوکسیدکربن در هوای تهران امروز به ۵۶ ppm (واحد در میلیون) رسیده اما توی کتاب‌ها نوشته که اگر غلظت به ۲۰ ppm برسه انسان نمی‌تونه زنده بمونه! من که زنده‌ام زنگ زدم ببینم شما هم زنده‌اید؟!» نفس عمیقی کشیدم! نگاهی به مانیتورم انداختم. روزهای وارونگی هوا و تعطیلی‌های پی‌درپی مدارس بود. خبر وضعیت آلودگی هوای تهران که یک ربع قبلش تنظیم کرده بودم باز بود. صدا برایم توضیح داد؛ اعدادی که به عنوان شاخص میزان آلاینده‌ها اعلام می‌شوند، اعدادی هستند که در فرمول خاصی به دست می‌آیند و برای تمام آلاینده‌ها یکسان شده‌اند. اینکه یکسان شده‌اند یعنی چه؟ چون آثار سوءآلاینده‌های مختلف هوا در غلظت‌های متفاوتی خودش را نشان می‌دهد، عدد غلظت آنها را در ضریب‌های خاصی ضرب می‌کنند و عدد شاخص آن را به دست می‌آورند. واحد مربوط به غلظت آلاینده‌های هوا PPM (واحد در میلیون) است اما شاخص آلاینده‌ها واحد ندارد. ممکن است دو آلاینده مختلف از نظر غلظت یک عدد را نشان بدهند، مثلا هردو در غلظت ۲ppm باشند اما آلاینده اول بسیار خطرناک‌تر از آلاینده دوم باشد به‌همین‌خاطر ممکن است شاخص آلاینده اول ۷۰ اعلام شود و شاخص آلاینده دوم (که به‌اندازه اولی خطرناک نیست) ۲۰ اعلام شود. پس اینکه برای شاخص آلاینده‌ها از واحد ppm استفاده کنیم، یک اشتباه و به زبان خودمان یک سوتی است؛ آن هم از نوع تخصصی!

خلاصه اینکه ماجرای تهدید به قتل و خیال‌بافی‌های احمقانه‌ام فقط یک شوخی بود! این دوست نادیده، من را از خبط و خطایی که از سر تخصص توخالی‌ام مرتکب می‌شدم، آگاه کرد. هنوز گاهی موتور جستجوی گوگل این وسط آتش بیار معرکه می‌شود و خطای بزرگم در تنظیم اخبار آلودگی هوا را به رویم می‌آورم. البته گلایه‌ای نیست. اینها باعث می‌شوند تا هیچ‌گاه اشتباهم را تکرار نکنم و البته هیچ‌وقت فراموش نکنم که آموختن چند سطر از کتاب‌های علمی و نشست و برخاست با علما، به معنی عالم‌شدن نیست. متأسفانه ما روزنامه‌نگاران گاهی درگیر این توهم می‌شویم و من هم از این قاعده مستثنی نبودم!

می‌دانم چند صباحی دیگر، ستون‌های خاطرات روزنامه‌نگاری مشابه همین ستون «روزنامه‌چی» را همکاران تازه‌وارد خواهند نوشت و اگر قرار باشد از خاطراتشان درباره اشتباهات تنظیم اخبار و گزارش‌های مربوط به آلودگی هوا بنویسند، گفتنی‌های فراوانی خواهند داشت؛ گفتنی‌هایی درباره پدیده وارونگی، وجود سرب در هوا و مقایسه آلودگی هوای تهران با فاجعه اتمی چرنوبیل! خلاصه اینکه اگر خواستید همکارانم را از اشتباهشان آگاه کنید، خواهش می‌کنم در همان ابتدای مکالمه درباره زنده‌بودن یا نبودنشان سؤال نکنید، قلب ما خبرنگارها ضعیف است، خیلی‌هایمان هم بیمه نیستیم!

منتشر شده در ستون «روزنامه‌چی»، شماره ۲۸ روزنامه وقایع اتفاقیه، ۱۰ دی ۱۳۹۴