۱۵ مهرماه، سالگرد تاسیس تشکلی است که جهت زندگی من را تغییر داد. در نیمه مهرماه ۱۳۶۸، نخستین تشکل مردمی محیط زیستی ایران توسط چهار دانشجوی پزشکی به ثبت رسید. نامش را «جبهه سبز ایران (صلح سبز)» گذاشتند.

در یکی از نمایشگاه‌های مطبوعات بود که به غرفه فصلنامه صلح سبز برخوردم.۱۵-۱۴ ساله بودم. آن زمان فعالیت محیط زیستی برایم فقط جمع زباله از کوه‌ها و کاشت درخت بود. هیجان بودن در یک جمع برای نوجوانی به این سن و سال کافی بود تا به سرعت از مسئول غرفه برگه عضویت بخواهد. خدا رحمتش کند «منا سالک» برگه‌ای به من داد و من که به خاطر در رفتگی انگشت شست، قادر به نوشتن نبودم، از دوستم که همراهم بود خواستم برگه را برایم پر کند و تحویل دهد. آنجا بود که شدم «داوطلب ۵۹۲۰» و مسیر زندگی‌ام به یک باره تغییر کرد.

دیگر مسیر مدرسه تا خانه، یک ایستگاه مهم داشت؛ ساختمان گِرد پارک آزادگان در اتوبان رسالت که شهرداری منطقه هفت به آن «مرکز مشارکت‌های زیست محیطی» می‌گفت و برای ما «دفتر جبهه» بود. اولین حضور جدی، پروژه «آموزش چهره به چهره ۲۰ هزار خانوار منطقه هفت تهران در خصوص تفکیک زباله» بود؛ و در پی آن برنامه‌هایدرختکاری و پاکسازی و آموزش مدارس و کودکان و نوجوانان یکی پس از دیگری، خاطرات ۱۵ تا ۱۸ سالگی‌ام را تشکیل دادند.

وقتی هنرستانی بودم، دیپلم گرفتم، دانشگاه قبول شدم، فارغ التحصیل شدم، سربازی رفتم و ترخیص شدم، اولین جایی که شادی‌هایم را در آن با دوستانم تقسیم می‌کردم، دفتر جبهه سبز بود. جبهه سبز برای من یک سرگرمی نبود، بخش مهمی از زندگی‌ام بود. بخشی که افکار و عقایدم را پایه‌ریزی کرد. این تنها برای من نبود. بخضی از وجود همه دوستانم با آن ساختمان گرد پارک آزادگان گره خورده بود. آنجا بود که آموختیم چگونه برای یک هدف مشترک همکاری کنیم؛ هدفی که برای بسیاری خنده‌دار بود.

نیمه مهر سالگرد تاسیس تشکلی است که بسیاری از فعالیت‌های محیط زیستی در ایران، وام‌دار وجود آن بود. تشکلی که فروپاشی‌اش، رخوت عجیبی را در بدنه فعالیت مدنی در حوزه محیط زیست به وجود آورد.

این روزها با خودم فکر می‌کنم که آیا روزی می‌رسد که سرمایه اجتمای در ایران بار دیگر افزایش یابد و بار دیگر فعالیت داوطلبانه، به جایگاه و تاثیرگذاری پیشینش بازگردد؟