بحث‌های فراوانی بر سر ریاست سازمان حفاظت محیط زیست درگرفته است. محمد باقر صدوق، معاون سابق سازمان حفاظت محیط زیست که خود یکی از گزینه‌های احتمالی برای ریاست این سازمان در دوره جدید است، هفته گذشته در مصاحبه‌ای با روزنامه شرق گفته که با ریاست زنان بر سازمان حفاظت محیط زیست مخالف است. دلیل واضح او، «مردانه» بودن حوزه محیط زیست است.

صدوق می‌گوید که این حوزه نیاز به سفرهای طولانی و حضور در شرایط سخت دارد و معتقد است که محدودیت‌های جنسیتی مانع فعالیت آزاد زنان به عنوان رئیس سازمان حفاظت محیط زیست می‌شود.

اما در مقابل این گفته‌ها، بسیاری موضع گرفتند. از جمله دوست و همکار بسیار عزیزم خانم «شبنم رحمتی» دبیر اجتماعی روزنامه شرق، یک روز بعد از چاپ مصاحبه صدوق در یک یادداشت، ضمن انتقاد از گفته‌های صدوق، به ذکر مثال‌های متعددی از حضور زنان در کابینۀ کشورهای مختلف و در پست‌های دولتی مشکل‌تر پرداخت.

بدون قضاوت درباره مواضع آقای صدوق و خانم رحمتی، به نظر من در دوره فعلی و با توجه به شرایط محیط زیست و از طرفی شرایط سیاسیون ایران (نه شرایط سیاسی) در حال حاضر تنها زنی که قادر است بر کرسی ریاست سازمان حفاظت محیط زیست بنشیند، معصومه ابتکار است. در واقع، ریاست زنان دیگر را به صلاح نمی‌دانم.

دلیل من برای این نظر، همانطور که گفتم، اولاً وضعیت نابسامان محیط زیست ایران است. نیازی به توضیح نیست که وضعیت آنقدر بغرنج است که فرصتی برای تجربه و آزمون و خطای جدید نیست. فقط یک فرد باتجربه و شناخته شده قادر است دستکم وضعیت محیط زیست کشور را در همین موقعیت متوقف کند و جلوی وخیم‌تر شدن اوضاع را بگیرد.

به دلیل ساختار سیاسی – اجتماعی و نحوه انتخاب مدیران کشور از ابتدای انقلاب تاکنون، متاسفانه زنان ایرانی فرصت بسیار کمی برای حضور در عرصه تصمیم‌گیری‌های کلان داشته‌اند. بهتر است بگوییم، تنها برخی از زنان «استثنائاً» وارد عرصه تصمیم‌گیری شده‌اند. دست برقضا، یکی از همین معدود زنان «معصومه ابتکار» است که او دو دهه بعد از تأسیس جمهوری اسلامی، به عنوان معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست به عنوان اولین عضو زن، راهی کابینه شد. بقیه زنانی که همانند او وارد کابینه شده‌اند (مانند مرضیه وحید دستجردی و نسرین سلطان‌خواه) نیز تخصص و تجربه‌ای در زمینه حفاظت محیط زیست ندارند.

تجربه چند سال اخیر نشان داده که ریاست سازمان حفاظت محیط زیست، بیش از آنکه پستی نیازمند به فردی متخصص باشد، نیازمند فردی توانا و قاطع در چانه‌زنی است. نیازی به بازگویی ندارد که بیشترین آسیب‌ها توسط سازمان‌های دولتی و نهادهای حکومتی به محیط زیست ایران وارد شده و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، به عنوان تنها فردی که با برچسب «مدافع محیط زیست» در هیئت دولت حضور می‌یابد، باید توانایی بالایی در چانه‌زنی داشته باشد. این فرد قطعا باید از وزن سیاسی – اجتماعی مناسبی برخوردار باشد تا بتواند باعث همگرایی گروه‌های مختلف مردمی برای حفاظت محیط زیست و عبور دادن کشور از بحران‌های محیط زیستی پیش‌رو (که به بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی منجر خواهد شد) شود.

پس دومین دلیل من برای مخالفت با حضور زنان (به غیر از معصومه ابتکار) وزن سیاسی و اجتماعی و البته تخصصی دیگر زنان حاضر در تشکیلات سیاسی کشور است. به بیان دیگر، نباید در شرایط بحرانی فعلی، عرصه را به افرادی سپرد که مجبورند برای مدتی، ‌وقت را برای شناخت حوزۀ مدیریتی خود صرف کنند. در صورتی که ابتکار دستکم ۱۶ سال فرصت برای شناخت چم و خم این حوزه را داشته است؛ چه در زمان هشت سال ریاستش بر سازمان حفاظت محیط زیست و چه در زمان حضورش در شورای شهر تهران و رصد فعالیت‌های سازمان به عنوان فردی بیرونی.

اما این معیارها نباید فقط به عنوان موانع حضور زنان برای ریاست سازمان حفاظت محیط زیست باشد. این معیارها برای مردان نیز صادق است. در حال حاضر، در فهرست گزینه‌های احتمالی ریاست سازمان حفاظت محیط زیست نام چهار مرد نیز به چشم می‌خورد. «محمدرضا تابش» نماینده مردم اردکان و رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس، «محمد مجابی» عضور مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و معاون اسبق سازمان حفاظت محیط زیست در دولت هشتم، «محمدباقر صدوق» تنها گزینه در میان نیروهای متخصص سازمان حفاظت محیط زیست که سابقه معاونت و مدیریت در پست‌های متعدد در ادوار مختلف این سازمان را برعهده داشته و در نهایت «اصغر محمدی فاضل» معاون سابق محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست در دولت دهم و رئیس اسبق دانشکده محیط زیست گزینه‌های پیشنهادی ریاست سازمان حفاظت محیط زیست هستند.

هرچند که ابتکار نیز، گزینه‌ای آرمانی برای ریاست سازمان حفاظت محیط زیست نیست. در زمان مدیریت او برخی اشتباهات وجود داشت که از آن جمله می‌توان به قرار دادن شرط مدرک حداقل فوق دیپلم برای استخدام محیطبانان، تساهل در برخورد با خودروسازان و اعطای نشان صنعت سبز به برخی صنایع آلاینده اشاره کرد. فاصله گرفتن از فلسفه شکل‌گیری آموزشکده محیط زیست (وابسته به سازمان حفاظت محیط زیست) به عنوان مرکزی برای تربیت نیروهای محیطبان و تبدیل این مرکز محلی که صرفا متخصص محیط زیست تربیت می‌کرد نیز از انتقاداتی است که به دوران مدیریت او بر سازمان حفاظت محیط زیست وارد است.

اما درباره گزینه‌های ریاست در دولت یازدهم، جالب آنجاست که از نظر وزن سیاسی-اجتماعی، تخصص و تجربه در حوزه محیط زیست، هیچ یک از مردان همسنگ ابتکار نیستند. تنها از نظر وزن سیاسی – اجتماعی و تاحدودی تخصصی و تجربه می‌توان تابش را به ابتکار نزدیک‌تر دانست اما او نیز تجربه مدیریت در سازمان حفاظت محیط زیست را ندارد. مجابی نیز با وجود توانایی‌های بالا در چانه‌زنی و حضور مستمر در پست‌های دولتی از جمله سازمان حفاظت محیط زیست، به دلیل عدم شهرت در جامعه، در مقایسه با ابتکار فاقد وزن اجتماعی لازم است. صدوق نیز همانند مجابی، از شهرت لازم برخوردار نیست و از طرفی به نظر می‌رسد که با وجود تخصص و تجربۀ زیاد، قدرت لازم را برای چانه‌زنی در میان سیاستمداران و اعضای هیئت دولت ندارد. محمدی فاضل نیز اگرچه در جامعه جهانی به عنوان یکی از متخصصان درجۀ ممتاز ایرانی شناخته می‌شود اما از نظر تجربه مدیریت و وزن سیاسی-اجتماعی در جایگاه مناسبی نسبت به ابتکار قرار ندارد.

البته این مقایسه‌ها بدان معنا نیست که گزینه‌های مطرح شده، حق حضور در پردیسان را ندارند(!)، بلکه برعکس هریک از افراد قادرند در معاونت‌های تخصصی این سازمان حضور پیدا کنند. به عنوان مثال صدوق سابقه‌ای روشن در زمینه محیط زیست طبیعی دارد و از طرفی تجربیات او در سازمان حفاظت محیط زیست نشان می‌دهد که در حوزۀ محیط زیست انسانی نیز قادر به فعالیت است؛ ویا مجابی قادر است باردیگر در پست سابق خود در معاونت حقوقی و نیروی انسانی سازمان فعالیت کند. همچنین به نظر می‌رسد تخصص محمدی فاضل قادر است تحولی انقلابی در معاونت آموزش و مشارکت مردمی سازمان ایجاد کند و این معاونت را از رخوت چندین ساله‌اش خارج کند.

هرچند که در نهایت انتخاب رئیس سازمان محیط زیست با «حسن روحانی» است؛ اما با قاطعیت می‌توان گفت که امروز وضعیت محیط زیست ایران، بیش از آنکه عرصه‌ای برای تربیت مدیران جدید باشد، صحنه به کارگرفتن مجرب‌ترین افراد برای نجات از بحران است. محیط زیست ایران به بیماری می‌ماند که به اغما فرورفته و هر آن فاصله‌اش تا نفس آخر کوتاه‌تر می‌شود. طبیعی است که برای زنده نگه‌داشتن و احیای چنین بیماری، از دانشجو و انترن پزشکی استفاده نمی‌شود، بلکه مجرب‌ترین پزشکان بر بالین او فراخوانده می‌شوند.

پس تربیت نیروهای جدید برای مدیریت محیط زیست کشور، باید به بعد از خروج از بحران موکول شود. زمانی که اجرای قوانین محیط زیستی به عنوان یک اصل در کشور پذیرفته شود و تکیه بر اصول واقعی توسعه پایدار به عنوان یک عادت تلقی شود. تنها در آن زمان است که می‌توان با اطمینان نسبی، نیروهای تازه نفس و کم‌تجربه‌تر را به بدنه مدیریت محیط زیست کشور تزریق کرد. نیروهایی که قطعاً تعداد زیادی از آنان را زنان تشکیل می‌دهند.

برخلاف نظر دکتر صدوق، معتقدم که جنسیت، محدودیتی برای ریاست زنان در سازمان حفاظت محیط زیست نیست. با وجود تجربه‌های بسیار کم مدیریت زنان در دوران پس از انقلاب اما در سازمان حفاظت محیط زیست افرادی بوده و هستند که توانایی‌های خود را در مدیریت به رخ بسیاری از مردان کشیده‌اند.

نمونۀ این مدیران، خانم «شیرین ابوالقاسمی» مدیر فعلی پروژه بین‌المللی حفاظت از تنوع زیستی در سیمای حفاظتی زاگرس مرکزی است. حضور او در این پروژه، فعالیت‌های حفاظتی پروژه را به شکل چشم‌گیری افزایش داد. به غیر از او، زنان جوان زیادی امروزه در حوزه‌های مختلف محیط زیست، خصوصا محیط طبیعی فعالیت می‌کنند. جانورشناسان و کارشناسان حیات وحش که بیش از نیمی از هرماه را برای پژوهش‌های طاقت‌فرسای علمی، در طبیعت و زیستگاه‌های حیات وحش می‌گذرانند. به طور عمومی با چنین تجربیاتی، نمی‌توان جنسیت را به عنوان یک محدودیت برای فعالیت زنان (چه در سطح کارشناسی و چه در سطح مدیریتی) در حوزه محیط زیست دانست.

البته در پایان ناگفته نماند که رئیس سازمان حفاظت محیط زیست به قول دوست عزیزمان «احسان محمدی» هم در نهایت یک مدیر است؛ او قطعاً «هری پاتر» نیست که با عصای جادویی‌اش همه چیز را به حالت قبل بازگرداند. به نظر، هنر بزرگ این رئیس، به مشارکت طلبیدن همه گروه‌ها، چه سیاستمداران، چه گروه‌های متخصص و چه گروه‌های اجتماعی است. چانه‌زنی برای انتخاب ریاست سازمان، نباید آخرین پرده حضور گروه‌های محیط زیستی در تعامل با دولت باشد.