در مباحث مربوط به آب و مدیریت آب، مفهومی وجود دارد که همواره چالش‌برانگیز بوده است: «حقابه عرصه‌های طبیعی». مفهومی که سعی دارد با ادبیات و بینشی انسانی این نکته را بازگو کند که «بخشی از آب موجود در سرزمین، حق عرصه‌های طبیعی مانند دشت‌ها، جنگل‌ها، تالاب‌ها و… است»چنین مفهومی از چند جنبه قابل بررسی است. مهم‌تر از همه اینکه، آیا میزان آبی که در طبیعت در دسترس قرار دارد، «تماما» متعلق به کسی یا چیزی است که حال ما سعی داریم این نکته را القا کنیم که بخشی از آن «حق» عرصه‌های طبیعی است؟ در فرهنگ انسانی، معمولا زمانی از «حق» صحبت می‌شود که چیزی به عمد یا غیرعمد نادیده گرفته شده؛ مثلا زمانی که سهم کسی از منبعی خاص نادیده گرفته شده، از واژه حق استفاده می‌شود. از این مفهوم نیز چنین بر می‌آید که تمامی آب موجود در کره زمین، در اختیار شخص یا گروهی قرار دارد که سهم بقیه زندگان زمین را نادیده گرفته‌اند و حال عده‌یی سعی دارند تا با استفاده از واژه «حق» برای بقیه زندگان سهم‌خواهی کنند. همان‌طور که همه می‌دانند، این روال حقیقت دارد و از میان هزاران گونه زنده موجود بر کره زمین، تنها یک گونه از راسته «نخستی‌ها» که از قضا سیستم عصبی پیچیده‌یی نیز دارد و به همین واسطه خود را «خردمند » نامیده است: «انسان»

انسان در سیر تاریخی حضور خود بر کره زمین، سه دوره مختلف را گذرانده است، اول دوره‌یی طولانی از بدو پاگذاشتن به عرصه حیات (در حدود ۲۰۰ هزار سال قبل) که خود را جزیی از طبیعت دانسته و همانند سایر جانداران زندگی کرده است. دوم، دوره‌یی که از حدود سه هزار سال پیش آغاز شده و سعی کرده تا با شناخت بیشتر اطرافش، جایگاه خود را بر جهان هستی تغییر دهد. اما در سومین دوره، با دستیابی به دانش و فناوری، خود را مالک طبیعت دانسته و از طرف دیگر سعی داشته تا بر نیروهای آن غلبه کند. دوره‌یی که از حدود ۳۰۰ سال قبل آغاز شده است. نگرش انسان در این سه قرن به نحوی بوده که موجودی کره زمین، تماما متعلق به انسان است. با این نگرش، تمامی موجودات زنده و مواد کره زمین تحت مالکیت بی‌چون و چرای انسان قرار دارند. آب یکی از آنهاست. حال آنکه همین دانش بشری دریافته است که آب، مانند سایر مواد دیگر کره زمین، در چرخه‌یی قرار دارد که گاه به صورت مایع در دریاها، رودخانه‌ها و منابع زیرزمینی قرار دارد، یا تبخیر شده و به صورت گاز در آسمان قرار گرفته یا به صورت جامد در یخچال‌های طبیعی در ارتفاعات یا در قطب‌های کره زمین ذخیره شده است. هر یک از این حالات، کارکردها و کاربردهای خود را در سیستم پیچیده طبیعت دارد و هم ساکنان زمین اجازه دارند بدون مختل کردن این چرخه، از آب بهره ببرند و نیاز خود را برطرف کنند. ناگفته پیداست که آب یکی از مهم‌ترین موادی است که پایداری حیات در سامانه‌های طبیعی را تضمین می‌کند؛ وجود سامانه‌های متعدد، به معنای وجود موجودات متعدد است و تعدد موجودات، به معنای پایدارتر بودن حیات برای همه موجودات است؛ و باز هم نباید فراموش کرد که انسان موجودی ویژه نیست و فرآیند خلقت (که به آن «گونه‌زایی» گفته می‌شود)، با پدید آمدن گونه انسان به پایان نرسیده است. پس وجود زیستگاه‌ها و گونه‌های متعدد، پایداری حیات را برای انسان به عنوان یکی از هزاران گونه زنده زمین تضمین می‌کند. در این میان، اکثریت موثر جمعیت انسان (با علم بر لزوم حفظ سیستم) تمامی آب موجود در زمین را ملک خود می‌داند و تنها عده‌یی محدود سعی دارند تا به بقیه این نکته را گوشزد کنند که «ما مالک هر آنچه در زمین است، نیستیم» و برای این گفته خود از واژه «حق» سخن به میان می‌آورند؛ «حق طبیعت»! آنها می‌گویند که طبیعت هم در زمینه آب و سایر منابع از حقوقی برخوردار است که باید در نظر گرفته شود. مثلا سدها باید حقابه تالاب‌ها را بپردازند و به اندازه‌یی که تالاب «نیاز» به آب دارد، باید آب پشت سد رها شود.

طبیعی است که چنین دیدگاهی، کماکان انسان را مالک تمام‌عیار طبیعت می‌داند و (احتمالا) دانش یا گشاده‌نظری باعث شده تا توجهی نیز به سامانه‌های طبیعی خارج از حوزه انسانی شود. این دیدگاه در پس خود، ارجحیت نیازهای انسانی را بر سایر سامانه‌های طبیعی دارد و به راحتی فراموش می‌کند که همین سامانه‌ها هستند که انسان را ذی‌حیات نگه‌داشته‌اند تا نیازی داشته باشد و در پی همین دیدگاه است که مثلا در دوره‌یی خاص با بارندگی کم، این مجوز صادر می‌شود که ابتدا نیازهای (بخوانید زیاده‌خواهی) انسان در کشاورزی و صنعت و… برطرف شود و اگر آبی باقی مانده بود، از سر بزرگواری به دیگر سامانه‌های طبیعی مانند تالاب و مرتع برسد یا با وجود امکان وارد کردن گندم، در دوره خشکسالی بخواهیم جشن خودکفایی گندم بگیریم! روبه‌رو شدن ۶۰۰ دشت در ایران با خطر فرونشست و بحرانی شدن یک پنجم از این تعداد، نتیجه همین دیدگاه غالب است که بدون توجه به واقعیت‌های طبیعی، تمامی سامانه‌های طبیعی را دستخوش تغییر و تخریب می‌کند و در پی آن، زیرساخت‌های حیات همه گونه‌ها، از جمله انسان را با تهدید روبه‌رو می‌کند. خیر! انسان «مالک» نیست، تنها یک «عضو» است. مدیر زمین هم نیست، که تجربه نشان داده که کره زمین بدون حضور انسان نیز از شرایطی بسیار دشوارتر از شرایط فعلی نیز جان سالم به در برده و باز همین تجربه نشان داده که علاقه انسان به «مدیریت» سامانه‌های طبیعی، چه فاجعه‌هایی را به بار آورده است؛ انسانی که با وجود پیشرفت زیاد در دانش و علم، حتی از پیش‌بینی و جلوگیری از ساده‌ترین اتفاقات کره زمین مانند زلزله و سیل آتشفشان و توفان عاجز است. پس آنچه مالک کل است، طبیعت است و آنچه «حق» استفاده از قسمتی از این کل را دارد «انسان» است. حقابه، سهم انسان از کل آبی است که در طبیعت وجود دارد و در چرخه و حالت‌های مختلف خود به مصرف سامانه‌های طبیعی زمین می‌رسد. اما تعیین این روال برعکس شده و آب برای «ما» است و برای «آنها» حقابه تعیین کرده‌ایم. در صورتی که آب برای سامانه بزرگ و پیچیده زمین است و آن به خوبی می‌داند که حقابه هر عضو چه میزان است. اگر از ۳۰۰ سال قبل نگرش انسان به جهان پیرامونش بر پایه این اصل بود که «ما هم جزئی از زمین هستیم»، برنامه‌های زندگی و پیشرفت انسان، آسیبی به سامانه‌های طبیعی وارد نمی‌کرد و امروز دیگر چیزی به نام «دغدغه پایداری حیات» وجود نداشت.

پی‌نوشت:
نام علمی گونه انسان Homo sapiens است که Homo به معنای انسان و sapiens به معنای خردمند است. این گونه، دارای یک زیرگونه به نام Homo sapiens sapiens است که به معنای «انسان خردمند خردمند» است. تمامی انسان‌هایی که امروز روی زمین زندگی می‌کنند از این زیرگونه هستند و سایر گونه‌ها و زیرگونه‌های انسان امروزه منقرض شده‌اند.

روزنامه اعتماد: دوشنبه، ۶ خرداد ۱۳۹۲